أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
285
تجارب الأمم ( فارسى )
مقتدر پيام داد كه حسين را نمىپسندد و از او خواست تا ابن مقله را باز گرداند ، مقتدر خشمگين شده خواست ابن مقله را بكشد . على بن عيسى كه ميانجى آن دو بود مقتدر را آرامش داد ، كه گناه وزير تو چه باشد كه مونس از او حمايت كرده است ؟ و آنقدر كوشيد تا رايش را برگردانيد . مقتدر كه مىخواست حسين بن قاسم را به وزيرى گمارد ، او را خواسته ، شب نزد خود نگاه داشته ، خلعت داده ، قرار گذاشته بود فردا در پيش مردم ، خلعت وزيرى بر او بپوشاند . چون اين گزارش به مونس رسيد برايش گران آمد كه مقتدر تنها و بىرايزنى با او ، كسى را بگمارد كه پيشتر از او بد گفته شايستهء وزيرى ندانسته است ، پيامها پى در پى ميان مونس * و مقتدر به ميانجيگرى على بن عيسى داد و ستد شد ، تا مقتدر از على بن عيسى خواست كه خودش وزير شود و او نپذيرفته ، پيشنهاد نمود براى خرسندى مونس ، ابن مقله را بازگرداند . مقتدر گفت : اين ناشدنى است ، ديگرى را پيشنهاد ده ! او سليمان بن حسن [ ابن مخلد ] و پس از او عبد الرحمان بن عيسى را پيشنهاد كرد . مقتدر به سليمان كه پيشتر از ابن مقله بدگوئى كرده دشمنى به او نشان داده بود گرائيده او را بخواند .
--> [ = ] از بيشتر بودن گرايش گنوسيستى در خليفه باشد . حسين بن قاسم ، در رقه ، در پايان ذى قعدهء 322 ه . به تهمت شلمغانى بودن و دشمنى با نوبختى و سياست هاشمى به دستور راضى و ابن مقله كشته شد ( كامل ابن اثير سال 322 ) . طقطقا گويد : پدر اين حسين ، قاسم است كه وزير معتضد و پدر جدش سليمان وزير مهدى عباسى بود ( آداب سلطانيه ، فخرى ، چ 1895 م . ص 373 ) و در صفحهء پس از آن گويد : چون به روزگار متقى گنجينهء سرها را باز كردند ، در يك سبد يك سر و يك دست بريده يافتند ، و بر يك رقعه نوشته شده بود : اين دست ابن مقله است و هم اوست كه اين سر حسين بن قاسم را از تن جدا كرد . ن . ك . خ 5 : 388 پانوشت . در نامهاى كه راضى خليفه براى دفاع از كار خود و كشتن شلمغانى گنوسيست ، به نصر بن احمد سامانى گنوسيستتر از او ، مىنويسد ، پس از آنكه توحيد اشراقى شلمغانى را كفر مىنامد ، مىگويد : اين حسين بن قاسم در آن گروه زير دست ابراهيم بن ابو عون بوده و و نام مستعار « مرزوق ثلاج » داشته است . ( ياقوت معجم الادباء . در احوال ابراهيم بن محمد بن ابو عون ، چ مأمون ، ج 1 ، ص 238 - 250 ) - پانوشت ص 141 .